نجوای عاشقی

خرید بک لینک

" Vellichor" واژه ای جدید است. این واژه به احساس خوب و آرامش و جادویی گفته می شود که هنگام ورود به کتابفروشی یا لوازم تحریری تجربه می کنید. در واقع، این واژه در سال ۲۰۱۳ در سایتی به نام Dictionary of Obscure Sorrows ابداع و ارائه شد.

.I walked the aisles of bookshelves, consumed in vellichor

+ نوشته شده در جمعه ۲۰ مرداد ۱۴۰۲ ساعت 20:11 توسط بصیرت  | 

نجوای عاشقی...

ما را در سایت نجوای عاشقی دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 76 تاريخ: يکشنبه 22 مرداد 1402 ساعت: 0:13

نیما شعر "تو را من چشم در راهم" را برای چه کسی سرود؟ هر چند شعر مشهور "تو را من چشم در راهم" نیما، از عاشقانه های ادبیات فارسی به شمار می رود اما نیما این شعر را نه برای معشوق، که برای برادرش "لادبُن" سروده است."لادبُن" عضو گروه های سیاسی مخالف رضاخان بوده که بعد از تعقیب و گریز به شوروی فرار کرد. "شراگیم" فرزند نیما می گوید: شبی "لادبُن" میاد اونجا با لباس بدل (لباس چوپانی) و چند روزی را اونجا اقامت داشته و از اون بعد یک شبی را دو برادر بعد از شام می روند کنار رودخانه و لادبُن برادرش را در آغوش می کشد و در سیاهی شب ناپدید می شود و دیگر خبری از لادبُن نشد.___________________________________تو را من چشم در راهم شباهنگامکه می گیرند در شاخ «تلاجن» سایه ها رنگ سیاهیوز آن دلخستگانت راست اندوهی فراهم؛تو را من چشم در راهم.شباهنگام، در آن دم که بر جا دره ها چون مرده ماران خفتگانند؛در آن نوبت که بندد دست نیلوفر به پای سرو کوهی دام،گرم یادآوری یا نه، من از یادت نمی کاهم؛تو را من چشم در راهم._____________________________________تَلاجَن: گیاهی است بوتهای به ارتفاع تقریبا یک متر با گلهایی زرد رنگ که در حوالی یوش مازندران فراوان یافت میشود که در بهار، تابستان و پاییز سبز است و در فصل زمستان خشک میشود و بوتهاش خاصیت دارویی دارد. اهالی گلهایش را میچینند و به عنوان سبزی همراه با برنج میپزند. تَلا در گویش مازنی یعنی «خروس» و جَن مخفف «جنگ» است. چون گلهای زیبای بر آمده از این درختچه شبیه به تاج خروسهای جنگی است.با صدای احمد شاملوبا صدای حسین قوامیبا صدای شهرام ناظریبا صدای ایرج بسطامیبا صدای سالار عقیلیبا صدای کمیل نصریبا صدای سهیل نفیسیبا اجرای پالت بند + نوشته شده در پنج نجوای عاشقی...

ما را در سایت نجوای عاشقی دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 73 تاريخ: يکشنبه 1 مرداد 1402 ساعت: 17:15

ادبیّت، مؤلفههای بارز و معیّنی است که زبان ادبی را میسازد. به عبارت دیگر، یعنی همان ویژگیهایی که نوشتهای را به اثر ادبی مبدّل میکند و باعث میشود که آثار ادبی از سایر آثار متمایز شوند.ادبیّت بر حسب نظریههای شکلگرایان روس، مجموع خصلتها و خصوصیتهای زبانی و شکلی است که در متنهای ادبی وجود دارد. مؤلفههایی مشخص که زبان ادبی را از متنهای غیر ادبی متمایز میکند. ادبیّت، هدف مهم مطالعات ادبی در مرحلهی اول فعالیتهای شکلگرایان روس بود.[1] به بیان دیگر، اگرچه فرمالیستها همواره بر روی متون منفرد کار میکردند، اما کانون توجه آنها، نقطه اشتراک همهی متون ادبی یا عنصر مشترک و مسلّط ادبی این متون بود.[2] "مکاریک" دربارهی ادبیات میگوید: فرمالیستها بر این باورند که موضوع مطالعات ادبی، کلیّت ادبیات نیست بلکه ادبیّت وجه ممیّزهی ادبیات است.[3]"یاکوبسن"، زبانشناس روسی، در سال 1921م در مقالهی شعر نو روسی بیان کرد که موضوع علم ادبیات، نه ادبیات بلکه ادبیّت است یعنی آنچه که از اثری معین، اثری هنری میسازد.[4] بنابراین، وی به جنبههای بیانی و نمایشی متون ادبی توجه نمیکرد، در عوض به خصوصیّاتی از متن عنایت داشت که به زعمش منحصرا ویژگی ادبی دارد.از دیدگاه "یان موکاروفسکی"، نظریهپرداز چک، ادبیّت اثر شامل "غایت تشخیص بیان" میباشد. یعنی "تشخیص کنش بیان و کنش گفتار" شعر باعث راندن جنبهی ارجاعی و ارتباطات منطقی زبان به پس زمینهی موجب میشود. کلمات خود چون نشانههای صوتی "ملموس و محسوس" میشوند.[5]از نظر شکلگرایان، کار منتقد، کشف قوانین ادبیّت و مؤلفههای عمدهای است که در آثار ادبی وجود دارد. از این رو منتقد شکلگرا به جای آنکه ورای یافتن اساس ادبیات در جست و جوی کیفیتهای مجردی نجوای عاشقی...

ما را در سایت نجوای عاشقی دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 72 تاريخ: يکشنبه 1 مرداد 1402 ساعت: 17:15

(( هرچیز در خیال بگنجد، واقع است. )) مولاناقصدم آن است که با استفاده از ظرفیت های روانشناسی تحلیلی یونگ برای رمزگشایی ، ساختار ، مفاهیم و اتفاقات سورئال این رمان بهره بگیرم پس لازم دانستم قبل از پرداختن به این مهم، مروری اجمالی داشته باشم بر مبانی نظری این مکتب و کهن الگوهای آن . مقدمه "ارنست کاسیرر" انسان را موجودی سمبل ساز می داند:(( انسان، جهان های سمبلیکی می آفریندکه میان او و واقعیت حائل می شوند، مانند جهان زبان، هنر، اسطوره، دین و علم. هریک از جهان ها مستقل هستند و قواعد خود را دارند. )) [1]حال برای شناخت بهتر انسان لاجرم باید روابط و قوانین این جهان های سمبلیک، کشف رمز و رازهای کهن الگوهای مستتر در پدیدارهای اسطوره ای است. اسطوره ها پنجره هایی هستند که از آن می توان ضمیر ناخودآگاه انسان و انباشت بازی ها و تجربه های ذهنی او در طی قرون و سالیان متمادی را نظاره کرد.یونگ در مکتب روانشناسی تحلیلی خود[2] سعی دارد نشان دهد سرنمون ها تمایل ساختاری نهفتهای هستند که بیانگر محتویات و فرایندهای پویای ناخودآگاه جمعی در سیمای تصاویر ابتدایی بوده و از طریق تراکم تجربیات روانی بیشماری که همواره تکرار شدهاند تکوین یافته اند. (( کهنالگوها به باور یونگ، انگارهها و تصاویری جهانی و باستانی و رونوشت روانی غرایز هستند. آنها عوامل ارثی پنهانی هستند که چون به خودآگاه میرسند، در برهمکنش با جهان خارج برای افراد یا فرهنگها شکل تصویر یا بازنمودهای رفتاری را مییابند. )) [3] (( غریزهها و کهن الگوها عواملی هستند که هر دو در ساختن ناآگاه جمعی دست دارند. اختلاف این دو در این است که غریزه حالت وجودی است و کهن الگو حالت درک و دریافت. غریزه تکانهای طبیعی است که به صورت کنش و واکنش عادی بروز م نجوای عاشقی...

ما را در سایت نجوای عاشقی دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 64 تاريخ: يکشنبه 1 مرداد 1402 ساعت: 17:15

صفحه بندی